تبليغاتX
شکاف - کلاغ پر
 
دیروز یکی از همسرهای آینده پویان بهش اس ام اس زد که پویان منو چقدر دوست داری ؟ آخه اینم شد سوال ؟ مطمئنا اگه مساله از این هم شخصی تر بود باز هم پویان ازمن می پرسید : "چی جوابشو بدم؟" ! گفتم بنویس :

binahayat menhaye yek= 1/0-1

آخه دختره ادعاش می شد که بیشتر از پویان دوسش داره ، اینجوری مجبور بود چه بخواد چه نخواد بینهایت دوست داشته باشه رفیقمو . وقتی دختره جواب داد : "دروغ نگو ! " گفتم بنویسه " خیلی باهوشی عزیزم ، من بینهایت دوستت دارم ، اما نوشتم بینهایت منهای یک چون حدس می زدم بهم همچین جوابی میدی ، نگفتم بینهایت تا من دروغگو باشم و حرف تو درست از آب در بیاد "

دختره ی خنگ که مطمئنم تنها چیزی که از جواب دستگیرش شده این بود که موضوع صحبت دوست داشتنه ، جواب داد : " جدا دوستم داری؟ "

بذار یه چیزیو راحت بگم : مغز بعضی دخترا مثل سیم برق می مونه . تا یه جایی راحت و بی دردسر وظیفشو انجام میده ، این هم به هیچی ربط نداره ، دیفالت روش بوده ، میشه ولتاژ و آمپراژ کمی بالاتر از مقدار استانداردش ازش کشید ، ولی داغ میشه . نمی شه از دست جبرئیل شاکی بود که چرا زمان معراج پیامبر تا طبقه شیشم آسمون باهاش رفته و بعدش رفیق نیمه راه شده . اون هم بالش می سوخته . تا همونجا هم که رفته کلی مرام گذاشته ، احتمالا کلی هم داغ شده ...

وقتی نمی خوای راجع به چیزی حرف بزنی و اصلا نمی خوای در موردش فکر کنی ، مدام حرفش میاد وسط . اون روز که سوار اتوبوس شدیم و داشتیم می رفتیم همدان رو میگم ، زن جلویی از خود تهران که راه افتادیم توجهمو جلب کرد ، غیر از دماغش هیچی از صورتش معلوم نبود . نمی دونم تو این چند ساعت دست چپش که به نظرم تبدیل به یه گیره ی گنده و محکم شده چرا خسته نمی شه؟ انگار داشت از سوراخ های ریزی که یک سانت پایینتر از نوک چادرش وجود داشت داشت معجزه ی هنری زوج هنری گلزار-افشارو نگاه می کرد. ( کاش می شد یه بار دیگه از کلمه هنری تو جمله قبلی استفاده کنم ، حیف!) بدبختی اینجاس که درگیری هنرمندا هم سر پریدن نامزد گلزاره . کلاغ پر !

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت   توسط سعید  |