به این فکر کردم که حالا که شکاف ، تازه باز شده ( یعنی افتتاح وبلاگ ما !) بد نیست یه تبلیغی هم بکنیم ، بذار بقیه هم بدونن زاده شدیم ، یه چیزی نوشتم تا تو صفحه کامنت (نظرات) چند تا وبلاگ پر خواننده کپی پیست ( ! ) کنم . نوشتم :
"-- سعید بیا
- چیه
-- یکی دیگه پیدا کردم
جدی؟خوب خودت یادگاری بذار واسه شون من کار دارم-
!-- پر رو نشو . بیا تو هم بقیه کارو انجام بده . کار گروهی یعنی همین
- عجب ! پس کار دسته جمعی که می گن همینه ؟ باشه بابا. " سلام دوستان ، من و رفیقام داریم دنبال وبلاگایی می گردیم که تو متناشون خوندن شکاف رو به دیگران توصیه نمی کنن . قطعا اگه یه سر بیاید توصیه هم می کنین . واسه همین نمی گم توصیه کنید ، میگم سر بزنید به ما . ما ورزشکار پروریم ، توی مایه های تو مخی ، مخ ورز میدیم. " "
اما تصمیم گرفتم نکنم این کارو . چه کاریه ؟ بنویسی بعد به بقیه بگی باید بخونینو برین به بقیه بگین بیان بخونن ( به به ! ) یا اصلا نمی نویسم یا می نویسم دیگه بقیه اش به من چه ؟ ها؟ اصلا راستشو بخوای شاخیم اومد ، شاخیم اومد که می دونی یعنی چی ؟ ثبت است در جریده عالم چی چی ما ؟ اصلش همون چی چیشه که یادم نیس ، نمی دونم چرا این جوریه . همیشه آدم چیز اصلیه یادش میره ، مثل وقتایی که میری دم یخچال و از خودت می پرسی من اینجا چیکار می کنم ؟ می خواستم یه چیزی وردارم ، ولی چی؟ بعد موبایلت زنگ می زنه و فکر می کنی چرا باید همین الان زنگ بزنه ؟ درست همون موقعی که کار به این مهمیو نیمه کاره باید ول کنی . بهش می گن از شکم گذشتن ، از انواع از خود گذشتگیه . چون الان وقت فکر کردن به این نیست که چی می خوای ، باید به این فکر کنی که کیه و چی می خواد ، و اینکه موبایل تو جیب کدوم شلواره . بعد که رسیدی و دیدی کی زنگ زده میگی اه ، بازم اینه که ، موبایلو میذاری رو زمین و با زنگت حال می کنی و دوباره میری سر یخچال و بی خیال ایده آل گرایی میشی ، چون چشمات از دور که داری میای یه دور تو یخچال چرخیده و دیده خبری نیست ، بخشکی شانس ! بازم تخم مرغ باید نصیب من شه ، این همه آدم ، چرا من ؟ این همه موجود زنده ، چرا مرغ ، اونم تخمش ؟
مثل این می مونه که با شلوار کردی بری خواستگاری دختر مردم بعد همین طور که داری چایتو هورت می کشی یه لبخند بنده نوازنانه بزنی و بگی فردا شب بیاید شام در خدمتتون باشیم ، دخترتونم بیارید درست تو نور ببینیمش ! امشب که همش مشغول پذیرایی بود ، بعد روتو بکنی به پدر زن آینده ات بگی بپر دو تا لامپ بگیر تا اینجام درستش کنم ، لوسترتون دو تا لامپش سوخته کور شدیم ! و در نهایت با گفتن این جمله به مادر زنت که دیگه غیر از این دختر ندارین؟ عرایضت رو به پایان ببری .
ولی با همه ی این حرفها تقصیر مردم چیه؟ طفلکیا از کجا بفهمن شکاف وجود داره ؟! نمی تونی از کسی شاکی باشی که چرا مثلا ... ام ... مثلا چرا نیومدی عروسیم ، وقتی دعوتش نکردی ، اگه تبلیغات نکنی یه جورایی انگار رفتی ماه عسل و به مفت خور ها بیلاخ نشون دادی عوض اینکه کلی خرج باغ و پلو کنی فر می خوریو میری فرنگستون . بیان بخورن بعد پشت سر آدم حرف هم بزنن ؟ اصلا خریته عروسی گرفتن . بخوای 300 تا مهمون دعوت کنی خانواده عروس فقط برای اینکه بگن ما از شما خونواده دار تریم میگن ما 400 نفر دعوتی داریم ، حالا از اینا شاید 300 نفرشون دفعه قبل که عروس خانومو دیدن یا اصلا یادشون نیس کی و کجا بوده یا مربوط به عهد خشتک میرزا میشه داستان . نی نی تو بغل مامانش بوده و مثلا بخاطر در اومدن دندونای نیشش بدقلقی می کرده ، یه چیزی مثلا مال 20 سال قبل ، میفهمی چی میگم ؟ فقط برای اینکه آمار بازدید کنندگان بالا بره مادرزنت شوهرخواهر پسرعموی همسایه رو هم دعوت می کنه ، انگار داره از جیب سگ خالدار یهودی خرج می کنه ...
باقی بقاتون
