تبليغاتX
شکاف - عجب خواننده ایه بناسی براس !
 

عجب طرحی ریختم ! نه می تونستم آهنگو بی خیال بشم نه می تونستم هوس همزبون داشتن و نوشتن رو همزمان ارضا کنم اگه این فکرو نمی کردم ( همین فکری که کردمو میگم) - پشت کامپیوتر نشستم آهنگو وُلم دادم شروع کردم به ارضا کردن این هوس (نوشتن !) .

Make me feel, babe!

یعنی چی؟! یعنی عزیزم منو وادار کن احساس کنم ، زوری ! یعنی خواننده دوست داره یه چیزیو احساس کنه ، اما خودش روش نمی شه به طرف بگه من از فلان چیز یا کار یا ... هر چی ، از فلان خوشم میاد .  از طرف می خواد وادارش کنه فلان چیزو احساس کنه ، طرف هم که ببو نیست ، می فهمه منظور خانم خجالتی مورد نظر چیه ، ممکنه خودشو بزنه به نفهمی تا طرف واضح تر بگه ، ولی بعیده ، اصلا تو یه همچین شرایطی نباید ریسک کرد ، اشتباهه. اصلا مفهوم جمله قرمز اینه که من پایه ام ! از تو حرکت ، از من برکت . حالا کنسرتو تصور کن که کلی آدم اومدن دارن فاز می گیرن و می رقصن با خواننده می خونن :

Make me feel, babe!

یعنی من طلبه ام عشق من ، تو فقط بخواه . باز هم تاکید می کنم : اینو یه چیزی حدود 30000 نفر دارن با " بناسی براس " تو کنسرت فریاد می زنن. بد نیست بعد از کنسرت یه سر به داروخونه نزدیک محل کنسرت بزنیم ، یه صف اساسی دم داروخونه تشکیل شده و مرتب شلوغ تر میشه . همه هم یه چیز می خوان ! قیافه داروخونه چی دیدن داره ! – چرا اینا همه یه چیز می خوان؟ چشماش  گرد و گردتر میشه تا یاد کنسرت میفته و ربطش به صف رو کشف می کنه . گردی دیگه تو چشماش دیده نمی شه ولی عوضش سرش شروع می کنه به بالا پایین رفتن و لباش جمع میشن . یه نگاه به صف میندازه که با تموم شدن کنسرت داره دراز و درازتر میشه . بعد شروع می کنه به تاسف خوردن و کله اش چپ و راست میره تا بتونه تاسف بیشتری بخوره و با خودش میگه حیف باشه، کاشکی منم می گرفتم بلیط پنجاه دلاریو ! خرجش 100 دلار بود که می تونستم خیال کنم به دوست دخترم شیرینی دادم ، شیرینی چی؟ شیرینی پیدا کردن کار تو داروخونه ! حقوقم هم که کم نیس ، 100 دلار می تونست همه کار بکنه ، هم شیرینی ، هم کنسرت ، هم فاز بعد از کنسرت که اینهمه آدمو کشونده تو صف . همه شادو شنگولن غیر از این خانوم اول صف . دعوا داره زنیکه . مدام هم ساعتشو نگاه می کنه .

- خیلی عجله داری خانوم؟ بفرمایید ، این یه بسته هم مال شما !

( زنه میگه : کم بزن ، همیشه بزن ، مردک بدون آهنگ هم داره هد می زنه ! (البته تو دلش میگه ( از این زن کم جرئتا که حال آدمو بهم میزنن )))

داروخونه چی با خودش میگه کنسرت بعدیو حتما میرم ، چه حالی ببرم ! با یکی تعامل برقرار می کنم و ازش می پرسم ، حتما اینا پیگیرن و آمار اجرای بعدیو دارن . با فکر کنسرت بعدی لبخند غرور آمیزی می شینه گوشه لبش و به نفر اول صف میگه :

- بفرمایید ، مبارک باشه . کنسرت بعدی ان شاء الله کی برگزار میشه ؟

 همزمان با بلند شدن صدای خنده جمعیت یه کشیده آبدار از زنی که ازش سوال کرده می خوره و لبخندش خشک میشه . زن در حالی که داره کم و بیش بلند به تحویلدار داروخونه بد و بیراه میگه از داروخونه میره بیرون و با خشم به قیافه خندان کسایی که تو صف وایسادن و از جلوشون رد میشه میندازه و با خودش فکر می کنه عجب عوضی ای بود مرتیکه . چطور به خودش جرات داد یه همچین تیکه سنگینی بندازه ؟ مبارکه ، کنسرت بعدی کِیه ؟! باید این دوست پسر بی غیرتمو می فرستادم بگیره . البته اونم مقصر نیست ، فقط چون صف زنونه خلوت تر بود  تصمیم گرفتم خودم بگیرم . یعنی عجله هم کار دستم داد ...

داروخونه چی همینطور که داره صورتشو می ماله به حل کردن معمای سیلی می پردازه و به این نتیجه می رسه که سوالش غلط انداز بوده ، کاشکی از یه مرد می پرسیدم ،حالا دکتر داروخونه اومده به صحنه حادثه و با چشمای خشمگین نگاهش می کنه و با خودش میگه این هم به درد نمی خوره ، باید فردا یه بار دیگه آگهی استخدام چاپ کنم .

با این وضعی که پیش اومده همه نقشه های داروخونه چی نقش بر آب میشن ، یکیش همین کنسرتی که این همه مصیبت کشید بخاطرش ! از فردا هم باید دنبال کار بگرده !

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت   توسط سعید  |