" دست های من پرده های هستی تو را از هم می گشاید
در برهنگی ِ بیشتری می پوشاندت
اندام به اندام عریانت می کند
دست های من
و از پیکرت
پیکری دیگر می آفریند."
اسم شعرش تماسه . از اکتاویو پاز . حالا این کی هست ؟ کسی که دستهاش در کار آفرینش و پرده ی هستی گشایی می باشند ! البته این نظر خودشه ، باید نظر طرف مقابل رو هم شنید ، شاید معشوقش با همین یه اندام شاعر محترم مشکل داشته باشه : دستای ضمخت و زبرش ، مخصوصا که دو خط آخر شعر ، بوی دستای یه آدم فنی رو میدن ، معشوق ، توی دلش با دستای رقیب عشقی شاعر شیرین سخن زبر دست ، مقایسه شون می کنه و دعا می کنه زودتر کاردستی آقای شاعر تموم شه! البته شاید ما تو درک بوی دو خط آخر دچار اشتباه شده باشیم و معشوق خیلی هم با دستای شاعر حال کنه و تو دلش قند آب بشه ، چونکه بالاخره طرف شاعره که اومده شعر گفته ، دست به قلم می بره ، دستاشم نرم نرمه ، جایزه نوبل هم برده ، تازه ... اینا که چیزی نیس ، مهمتر از همه اینکه من انقدر از این شعرش خوشم اومده که آوردم گذاشتمش تو شکاف !

