تبليغاتX
شکاف - امروز
 

بعضی کارا نا بخشودنین. همیشه دوست دارم آلبوم موزیکیو که دارم گوش می کنم نتونم آهنگ بعدیشو پیش بینی کنم. شافل ! حالا اگه یه آلبوم جدید گیر بیارم و دوس داشته باشم بدونم کدوم آهنگ اسمش چیه و خواننده اش کیه و پخش آهنگ موبایلمو شافل کنم و گوشیو بذارم تو جیب شلوار جینم ، این میشه یه مثال دم دست واسه یه کار نابخشودنی !

امروز با رفیقم رفتم کلی جاهای مختلف. صنتعی اصفهان می خونه و قرار بود انتقالی بگیره به شرطی که معدل دو ترمش 17 شه که نشد و نموند پیشمون . پرسید نمی خوای زن بگیری ؟ رد دادم و پروندم تا حالا بهش فکر نکردم ! یه جای دیگه پرسید تا حالا عاشق شدی ؟ اینجاشو خوب یادمه چون داشتم زیر سیگاریو خالی می کردم و نزدیک بود بریم تو شکم یه پرادو که قیافه ی راننده اش نشون می داد خیال می کنه خیلی زرنگه ، ولی خیلی دستو پاش روی مالش می لرزید ، وقتی داشتم با سرعت بهش نزدیک می شدم می شد وحشتو تو چشماش دید. با خونسردی جواب دادم : این مال خیلی سال پیشه ، آدم تو این سن خیلی سخت ممکنه عاشق شه.

گفت به قیافه تو هر چیزی می خوره جز عاشق بودن ، نظر تو در مورد چشمو ابروی من چیه ؟ مچشو گرفتم . یه بار جستی ملخک ، دوبار ... قضیه چیه ؟ کی چشمتو گرفته ؟ ( و اینجا دوستمو یه گوسفند بیچاره دیدم که باباش پاچه شو می گیره ، من مچشو می گیرم و یکی چشمشو !) و ماجرای عشقی از دهانش برون جست .

یه هفته پیش که واسه شروع تعطیلی 22 روزه رسمی (عید!) سوار اتوبوس شده دیده و پسندیده و زده و گرفته شماره اش و این حالا هیچی ، تا حالا باهاش بیرون نرفته ، از این سوسول بازیا خوشش نمی یاد ، منتظره خانواده اش برن مسافرت تا دعوتش کنه خونه، مطمئنه که طرف میدونه سوء نیتی در کار نیست ، اینم هیچی ! تصمیم گرفته تابستون بره عسلویه و اونجا کار کنه این ترم - که ترم آخرشه - که تموم شد ! و قید ارشدو که اونهمه براش مهم بود رو زده و مخ باباشو زده که پول بده مو ( داشتم می نوشتم مخ بجای مو !) بکاره و وقت گرفته چشماشو عمل کنه ! امروز ششم فروردینه و اینهمه تحول برای 7 روز ، یعنی یه تحول عظیم ، تو مایه های بیگ بنگ (انفجار عظیم) . به این فکر کردم که تو اصفهان چه بلایی سرش اومده. با وجود اینکه دوست داره جایی کار کنه که ماهی یه تومن بهش بدن و به محض اینکه همچین جایی رو پیدا کرد با فرناز ازدواج می کنه ، داره تموم خرجای مهمو  می اندازه گردن بابای بیچاره ش، ناجور خسیس شده رفیقمون . نمی دونم فشار این فکرا بود یا دماغ پانسمان شده دختر جلفی که ازجلومون رد شد بهم نیرو وارد کرد بگم بفرما دماغتم عمل کن .
+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت   توسط سعید  |